متاسفانه از زمان نخستین حکومت سراسری ایران یعنی امپراتوری مادها پرچمی در دسترس

كشوري كه زماني گهواره ي تمدن بود اكنون زندگي در ان كسالت اور و ملال انگيز مي نمايد .در اجتماع ما اهداف عالي يافت نميشود و مردم پيوسته به زندگي نا معلوم و مبهم و بي هدفي ادامه ميدهند . زورگويي و تقلب وفساد و دورنگي خشن مردم زندگي را يكنواخت و زهر الود كرده است.مردم پست وبي شرف كه اغلب يا از دولتمردان هستند يا حداقل با انان ساخت و پاخت دارند در رفاه واساسيش زندگي ميكنند و افراد شريف و پاكدامن در طبقات فقيرو پايين جامعه قرار ميگرند .
به راستي چه بسيارند مردم رنج كشيده و مفلوكي كه صدر نشينان برايشان ارزش انساني قايل نيستند و ان ها را همچون بهايمي ميشمارند.اين مردم به دنبال كسب لقمه ناني اند كه زندگي خود را با ان بگذرانندو تنها خشنوديشان اين انديشه است كه ظلم و جور پايدار نميماند.
كسي نميداند چرا در كشوري كه بودجه اش بر پايه ي نفت هفده دلاري بسته ميشود در حالي كه قيمت طلاي سياه تا نود و اندي ميرسد چرا مردمانش در فقر روزگار را سپري ميكنند؟
و تورم ان بر طبق امار رسمي بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران 15% است (كه مطمئنا بسيار بيش از اين است.)
ار فقر مادي كه بگذريم اين اجتماع به روز نامه هاو كتابخانه ها و سينمايي نيازمند است كه در زير فشار سانسور خرد نشود و منظور از ان اشاعه تقلب و دروغ و نا پاكي نباشد و باعث نشود كه امار مطالعه و سينمارويان تا اين حد پايين نيايد . متسفانه به جاي رفع اين نقايص و توجيه اين ضعف هم در كمال پر رويي به نقد سينماي پر رونق ديگر كشورهاي جهان مينشينند و ان را پست و بي ارزش ميخوانند.
اما به كتاب و كتاب خانه چه نيازيست چون به گفته ي ايت الله قمي يكي از اركان ولايت فقيه اين است كه قدرت تفكر از مردم گرفته شده و به ولي فقيه داده شده است ، در صورتي كه در اين جهان به جز مرحله ي عالي تظاهرات عقل بشري همه چيز ديگر بي ارزش است ،تنها عقل است كه حد فاصل بين انسانيت و حيوان منشي به شمار ميرود ، بشر را اشرف مخلوقات جلوه ميدهد و او را به مرحله ي كمال و مقام خليفه اللهي مي رساند، او رافنا ناپذير و جاودان مينمايد.
از اينرو عقل يگانه سر چشمه ي لذات بشر به شمار مي ايد اما چون همانطور كه گفته شد بناي اين رزيم بر پايه ي محدود ساختن تفكر مردم گذاشته شده است (توقيف روزنامه ها ،نبود تلوزيون يا راديوي غير دولتي ، ممنوعيت ماهواره ، محدوديت سرعت و فيلترينگ اينترنت و... همه نمونه هايي بارز از سياست محدود ساختن تفكر مردم است ) از هرگونه لذتي بي بهره ايم و مانند حيوانات چوپاني ناصالح ما را به هرنا كجا ابادي كه بخواهد خواهد برد .
به راستي اگر اينگونه است پس فرق بين شاه و رهبر در چيست؟ مگر نه اين كه هردو تا پايان عمرشان حكومت ميكنند مگر اينكه مجلس راي بر عدم صلاحيت شاه و شوراي نگهبان (كه انها را هم مردم انتخاب نميكنند و كسي بايد صلاحيت خودشان را بررسي كند) راي برعدم صلاحيت رهبر بدهند.
به عقيده ي سيترين وقتي در جامعه اي كه فرسنگ ها از قافله ي تمدن به دور افتاده است ، منظور و هدف زندگي براي شخص اشكار نباشد ، اصولا زندگي وجود ندارد.
به حقيقت بايد بر حال خودمان متا ثر بود كه زير لواي اين رژيم عمر خود را به پايان ميبريم و زندگي خود را تباه ميسازيم .
براي درمان اين بيماري روشنفكران بايد به صورت نيروي واحد گرد هم جمع شوند و بالا خره اجتماع بايد بر نقايص خود واقف شود و از اينده ي وحشتناك خود هراسان باشد.








.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

