
اين نماد در سطح جهان معمولا به عنوان نماد «اسلام» شناخته مي شود و حتي تعدادي از کشورهاي اسلامي، آن را بخشي از پرچم ملي خود اعلام کرده اند (از جمله ترکيه و پاکستان). اين نماد از دو بخش تشکيل شده است. يک هلال ماه و يک ستاره پنچ گوشه. ترکيب اين دو به عنوان يک نماد مستقل، به دوران سومرهاي باستان بر مي گردد که در آن تمدن از اين نماد به عنوان هماهنگي خداي خورشيد و خداي ماه استفاده مي شده (اولين آثار مشاهده شده بر مي گردد به سالهاي 2100 قبل از ميلاد). در موارد ديگر اين نماد نشان دهنده الهه هاي تانيت (الهه اصلي کارتاژها) و حتي دايانا (خداي حيوانات وحشي و شکار در ميان روميان) بوده است.
در دوران گسترش اسلام، نماد هلال ماه ( به شکل ) به عنوان علامت شهر کنستانتيپول، مرکز امپراتوري روم شرقي استفاده مي شد. وقتي که مسلمانان در 1453 اين شهر را فتح کردند، علامت آن را نيز براي خود برگزيدند و تنها آن را چرخاندند تا نماياننده يک ماه رو به افول (در نيمکره شمالي) باشد. بعدها اين علامت به عنوان نماد عثماني ها پذيرفته شد و از آنجايي که در آن دوران سلسله عثماني سردمدار سياسي اسلام بود، در جهان اين نماد به عنوان نماد اسلام شناخته شد. در اوائل قرن 19، يک ستاره در کنار اين ماه قرار گرفت و بعد از چندي به يک ستاره دقيقا پنچ گوش تغيير کرد. از ابتداي قرن بيستم، کشورهاي اسلامي ديگري نيز اين نماد را در پرچم خود قرار دادند.
ستاره پنج گوشه در اين نماد، به تعبير عده اي نشان دهنده پنج رکن دين اسلام است :
شهادت به اينکه خدايي جز الله نيست و محمد-ص- رسول او است
نماز
زکات
روزه ماه رمضان
حج
همانگونه که ديده شد، اين نماد چندان ريشه در باورهاي اسلامي ندارد و در قرآن يا سخنان محمد -ص-(پيامبر اسلام) نيز از آن سخني به ميان نيامده است. به همين دليل بعضي از مسلمانان آن را به عنوان نماد دين خود قبول ندارند و حتي عده اي آن را علامتي کفر آميز مي دانند. امروزه در مواردي (از جمله پرچم ترکيه) فاصله ستاره با ماه بيشتر شده است تا ظاهر نماد با قوانين ستاره شناسي مطابقت داشته باشد
شبدر(Shamrock, Trefoil, Cloverleaf)
شبدر به عنوان نمادي باستاني قوم سلت، نمادي هميشه حاضر در ايرلند است و در فرهنگ مدرن امروز نيز نشانه اي از خوش شانسي به حساب مي آيد. در دنياي مسيحيت، شبدر بخشي از تزئينات مراسم مربوط به سنت پاتريک است.
افسانهاي در مسيحيت کاتوليک وجود دارد که مي گويد سنت پاتريک - مبلغ مسيحي قرن پنج و قديس حامي ايرلند - از سه برگ شبدر براي آموزش تثليث استفاده مي کرده است. قرن ها قبل از وي نيز کشيشهاي اقوام گل و انگلستان باستان از همين روش براي توضيح نمادين مفهوم « سه در يک» استفاده ميکرده اند، از جمله سه قلمرو زمين، آسمان و دريا؛ سه دوره زندگي آدمي و سه مرحله ماه.
بنا به معتقدات سلتي، شبدر جادويي است عليه شرور و اين عقيده در فرهنگ مدرن نيز ظهور کرده است و بسياري افراد يافتن شبدر چهاربرگ را نشانهاي از شانس و اقبال مساعد ميدانند
نيلوفر آبي همچنين يکي از هشت نشانه سعادت در بوديسم است. نيلوفر آبي هشت برگ در ماندالاهاي بودايي به عنوان نمادي از هماهنگي کيهاني به کار رفته است. در همين متون، نيلوفر هزار برگ نمادي از روشن شدگي معنوي است. همچنين شکوفه نماد نيروهاي بالقوه است. مانتراي (دعاهاي يک يا چند کلمه اي) مشهور بودايي "Om mane padme" به روشن شدگي «گوهر در نيلوفر» اشاره دارد.

فروهر يک نشان کاملا شناخته شده و دقيق زردشتي است. معناي لغوي آن در زبان پهلوي، «من انتخاب مي کنم» است. اين نماد، يادآور هدف زندگي در روي زمين است؛ زندگي به شيوه اي که روح تعالي معنوي پيدا کند و به اهورا-مزدا بپيوندد. اين حالت را در اوستا Frasho-kereti مي گويند.
اين نشان، تعميم يافته نماد «صفحه بالدار» مصري هاي باستان است که به عنوان نماد پادشاهي استفاده مي شده و بعدها نيز به سرزمين آشور راه يافته است. به هرحال اين نماد در دين زردشتي با هدف بازنمايي روح انساني استفاده شده است.
در دين زردشت اعتقاد بر اين است که در طبيعت دو نيروي متضاد خير (سپنتا مينو - اثر روشني ) و شر (انگره مينو - اثر تاريکي) وجود دارد که همواره در حال نبرد با يکديگرند. روح انسان بين اين دو نيرو گرفتار است و توسط هر يک از آن ها به سمت خوبي ها و بدي ها کشيده مي شود. دو پاي منحني بلند پايين تصوير که به حلقه (روح فرد) متصل شده اند، نمايشگر اين دو نيرو هستند.
در وسط فروهر يک حلقه وجود دارد که نمادي از روح فرد است. شکل دايره آن يادآور ابدي و ازلي بودن روح است و بال هاي دو طرف، وسيله روح هستند براي پيشرفت و رشد. هر يک از اين بال ها سه لايه دارند که يادآور راه آشا يا آرتا (Asha) است: پندار نيک (Humata)، گفتار نيک (Hukhta) و کردار نيک (Hvarasta). روح از طريق توسل به اين سه اصل خواهد توانست به سمت تعالي پرواز کند. دامن بسته پايين نشانگر «پندار شر»، «گفتار شر» و «کردار شر» است که روح را از پرواز باز مي دارد.
بدن و سر انساني اين نماد، از يک طرف نشان دهنده انساني است که مي خواهد راه خود را انتخاب کند و از طرف ديگر نشان دهنده اين موضوع است که اهورا مزدا، به هر روح انساني اختيار داده است تا بين خير و شر به انتخاب دست بزند. چهره نيم رخ است و اين به آن معنا است که با استفاده از سکان آرتا، به سمت پاي خير حرکت کرده است.
بدن بالاي نماد، دو دست دارد. يک دست به نشانه عمل و تلاش در راه آرتا (پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک) به سمت بالا در حال حرکت است تا به ما يادآوري کند که براي پيشرفت، نيازمند کوشش هستيم. دست ديگر حلقه اي در دست دارد. بعضي گفته اند اين حلقه نشانه قرارداد و سرسپردگي به راه خير است و برخي ديگر گفته اند اين حلقه نشان دهنده تناسخ انسان در راه رسيدن به خير است.
البته لازم به ذکر است که برخي محققان، تفسير متفاوتي از بال ها ودامن بسته پايين ارائه مي دهند. آن ها مدعي مي شوند که بال ها به پنج بخش تقسيم شده اند و اين پنج لايه مي توانند معرف سرودهاي مقدس زردشت (Gathها)، پنج بخش روز (Gehها) و پنج حس انسان باشند. و جهت حرکت توسط باله پاييني که به سه بخش پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک تقسيم شده است، مشخص مي شود.
اين نماد در بناي پرسپوليس و ديگر بناهاي زردشتي ديده مي شود. البته در جاهايي که لازم بوده در يک فضاي افقي بلند جاي داده شود، عناصر انسان و پاها از نماد حذف شده اند. در دوران ساساني حلقه به عنوان نماد پادشاهي به کار رفته و به شکل هاله تقدس، به بالاي سر فرد انتقال يافته است.
طرحي که ما امروزه آن را با نام صليب شکسته مي شناسيم يک نماد مذهبي قديمي و تقريبا جهاني است. اين نماد تقريبا در تمامي قاره ها مشاهده شده و ازگذشته بسيار دور در فرهنگ انسان هاي اعصار مختلف حضور داشته است. گاهي در ميان مردمان غيرسلتي انگلستان (پيکت ها) به نشانه سفرهاي خورشيد بر روي صخره ها حک شده است. گاهي تزيين بخش کوزه هاي سفالي يونان باستان بوده و گاهي روي سلاح هاي جنگي مردم اسکانديناوي ديده شده است و حتي بيش از هفت هزار سال قبل، در منطقه اي که امروزه آن را فرانسه مي شناسيم اين نشان روي ديوار غارها کنده شده. صليب شکسته مشخص کننده آغاز بسياري از متون مقدس بودايي است و معمولا در مجسمه سازي شرقي، نمادي از جاي پاي بودا محسوب مي شود. در دين جين، صليب شکسته مشخص کننده تيرتانکارا سوپارسوا (Tirthankara Suparsva) هفتمين جينا (مقدس) است. براي بوميان آمريکا، اين نماد نشان دهنده خورشيد، چهار جهت و چهار فصل است.
صليب شکسته، يک صليب خورشيدي است با شاخه هايي که نود درجه به راست خم شده اند که اين خم شدگي نشانه چرخش و دوران است. قرن ها پيش از آنکه اين علامت توسط حرب نازي و هيتلر در آلمان استفاده شود، نمادي مقدس در اديان هندو، جين و بوديسم بوده است و در اديان الحادي اسکانديناوي، باسک، بالتيک و سلتيک نيز رواج داشته است و بارها و بارها در تروا، مصر، چين، کره و ژاپن باستان نيز مشاهده شده است.
نام اين نماد (Swastika) از زبان سانسکريت مشتق شده است. عبارت Su به معناي "خوب" و عبارت Vasti به معناي "وجود" است و ترکيب آن ها را مي توان چيزي شبيه به "خوش زيستي، رفاه، سلامتي" ترجمه کرد. به همين دليل در هند اين نماد به عنوان طلسم باروري و شانس استفاده مي شود. حتي در اوايل قرن حاضر نيز اين نماد به عنوان نماد شانس در کارت هاي پستي استفاده شده و حتي در جنگ جهاني اول صليب شکسته نشانه روي دوش لشکر چهل و پنجم آمريکا بوده است.
صليب شکسته پيچيده به راست در هند نماد خورشيد و انرژي مثبت نيز هست و معمولا در ارتباط با خداي گانش (Ganesh، خداي موفقيت و ثروت) قرار مي گيرد و حتي در نقاشي ها، اين خدا نشسته بر گل نيلوفري نشان داده مي شود که روي يک صليب شکسته قرار دارد. اين نماد نشان دهنده سيرتکاملي جهان و در عين حال مرتبط با خورشيد و خداي خورشيد (سوريا) است. هر بازوي صليب شکسته به يک جهت اشاره مي کند و به همين دليل نشاني از استواري و پايداري است و به همين دليل بر ديوار معابد نقاشي مي شود، در مراسم عروسي حضور پيدا مي کند و بر روي هدايا قرار مي گيرد. بعضي هندوها، معکوس اين نماد (يعني صليب شکسته با پيچش به سمت چپ که گاهي Sauwastika ناميده مي شود) را نشانه نيروهاي مخالف و حمايت کننده از تاريکي و نمادي از خداي کالي مي دانند. ترکيب اين دو صليب در کنار يکديگر براي شرقي ها نشان دهنده نماد يين و يانگ در تائوئيسم خواهد بود. همچنين صليب شکسته در نمادهاي مرتبط با خانواده هاي فئودال اروپايي بسيار به کار رفته است.
صليب شکسته در هنر و متون بودايي با عنوان مانجي (Manji) استفاده شده است و نشان دهنده دارما (دکترين بودا درباره نظم جهاني) و توازن نيروهاي متضاد است. هنگامي که به چپ پيچيده باشد به آن اومته مانجي (Omote Manji) يا مانجي پيشين مي گويند که نماياننده عشق و رحمت است. هنگامي که به راست پيچيده باشد، اورا اوموجه (Ura Omoje يا اوموجه معکوس) نام مي گيرد و نمايشگر قدرت و هوش هستند. مانجي متعادل معمولا در آغاز و پايان متون بودايي گذاشته مي شوند. اين نماد گاهي بر سينه مجسمه هاي بودا ديده مي شود اما بايد توجه کرد که پس از جنگ جهاني دوم، بسياري از بودايي ها براي جدا نگاه داشتن خود از ايدئولوژي نازيسم، سمت شکستگي صليب را تغيير داده اند و شکستگي را به سمت چپ تصوير کرده اند. اين نماد اين روزها روي غذاهاي ژاپني و چيني ديده مي شود که نشان دهنده گياهي بودن مطلق آنان است تا نشان دهد که مصرف آن براي بودايي هاي راست ايمان ايرادي ندارد. همچنين چيني ها و ژاپني هاي بودايي براي پيشگيري از شرور، اين نماد را بر يقه پيراهن کودکان نقش مي کنند. البته بايد توجه کرد که صليب شکسته با شکستگي به سمت چپ، در داخل هند بسيار کم ديده مي شود چرا که همانگونه که ذکر شد، نمادي از نيروهاي تاريکي و شر است.
در دين جين، صليب شکسته تنها نماد مقدس است و يکي از 24 نشانه مبارک به حساب مي آيد. اين نماد نشان دهنده هفتمين آرهات عصر حاضر است. اين نماد بايد در تمامي کتاب ها و معابد جين حضور داشته باشد و جشن ها معمولا با ايجاد اين نماد توسط برنج در محراب ها شروع مي شود و خاتمه مي يابد.
در اروپاي پيش از مسيحيت که اديان الحادي در آن حکمفرما بودند، صليب شکسته يک نماد خورشيدي محسوب مي شد اما در بسياري از موارد ديگر، کاربرد آن آنقدر قديمي است که نمي توان درباره مفهوم آن اظهار نظر قطعي کرد. در مناطق بالتيک صليب شکسته گاهي "صليب رعد" خوانده شده و با خداي رعد پرکونز (Perkons) مرتبط دانسته شده است.
اين نماد در منطقه تروا نيز مشاهده شده و به گمان مورخين، نمادي از مهاجرت مردم آريايي بوده است و به همين دليل نيز به عنوان نماد نژادپرستان آلماني انتخاب شده است

نمادي که ما اون رو به عنوان ستاره داود مي شناسيم، دو مثلث در هم پيچيده هستند که تشکيل يک ستاره شش گوشه مي دهند. در اين نماد، يک مثلث رو به بالا و مثلث پايين رو به پايين قرار گرفته است. به هنگام شرح اين ستاره شش گوشه بايد در نظر گرفت که همين نماد با عناوين ديگر در تاريخ بشر بارها و بارها ديده شده است و حتي در دوران پيش از تاريخ نيز ردپاهايي از آن به چشم مي خورد. ستاره شش گوشه نشانه چاکراي قلب است، به عنوان نماد مقدس اتحاد زن و مرد استفاده شده، در يونان نشانه ازدواج مقدس (Hieros Gamous) بوده و در هند به عنوان نماد رقص کيهاني شيوا و شاکتي به کار رفته است. اما آن چيزي که اينجا مورد نظر ما است، به طور خاص مفهوم "ستاره داود" يهودي ها است و نه ستاره هاي شش گوشه مشابه.
معروف است كه سليمان نبي(ع) اولين بار از آن به عنوان مهر استفاده نمود. بنابراين اين علامت مهر يك پيامبر و در نتيجه نشاني الهي است.
يهودي ها در اکثر طول تاريخ شان، قومي سرگردان بوده اند که بدون داشتن حکومتي خاص، تنها حامي خود را خداوند مي دانسته اند. ستاره داود را بسياري از علماي يهودي، نمادي شش گوشه دانسته اند که نشان دهنده حاکميت خداوند بر کهکشان و حمايت وي از يهودي ها از هر شش جهت است (شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا و پايين). با همين استدلال، آنچيزي که ما آن را ستاره داود مي ناميم، در زبان عبري Magen David يا "سپر داود" خوانده مي شود و گفته مي شود که داود در جنگ ها اين ستاره شش گوش را به نشانه تحت حمايت قادر متعال بودن خود، بر سپرش نقش مي کرده است.
تئوري ديگر اين است که در طول شورش هاي Kochba ( در قرن اول ) روشي جديد براي ساخت سپرها کشف شده بود که طي آن با استفاده از دو مثلث به هم پيچيده در پشت سپر، قدرت دفاعي آن را تقويت مي کردند.
در متون کابالا (مجموعه آموزه هاي يهود) دو مثلث به دوگانگي دروني انسان تعبير شده است: خير در برابر شر، روح در برابر جسم و غيره. در عين حال گفته مي شود که دو مثلث، نمادي از رابطه دو طرفه قوم يهود و خدا است. مثلث رو به بالا، نشان دهنده کارهاي خوبي هستند که به سمت بالا جريان مي يابند و به نوبه خود خير را از سمت خداوند به سمت پايين جاري مي کنند. اين جريان دوم، با يک مثلث به سمت پايين نشان داده مي شود.
گمان ديگر، اين است که اين نماد شش گوشه، شکلي است که از يک مرکز شکل گرفته و وجود يافته است. مرکز شکل نمايش دهنده بعد معنوي جهان است که توسط ابعاد مادي احاطه شده است. همچنين شش گوشه مي تواند نشانگر شش روز کاري هفته باشند که طي آن ها خداوند جهان را آفريده است. در اين تفسير مرکز شکل، سبت (شنبه، روز استراحت و دعاي يهودي ها) خواهد بود که شش روز ديگر هفته را در تعادل قرار مي دهد.
در نهايت لازم است گفته شود که اين نماد بارها و بارها با اهداف تحقير آميز به کار رفته است. بعضي ها به استهزاء مي گويند که دو مثلث در خلاف جهت يکديگر نماياننده تضادهاي موجود ميان قوم يهود هستند. علاوه بر اين در دوران نازي ها، حکومت عثماني بر فلسطين و ... نيز يهوديان به شکلي تحقير آميز مجبور بودند بازوبندهايي حاوي اين نماد بر بازو ببندند تا همه جا شناخته شوند. در پاسخ به اين تحقيرها، امروزه دولت اسرائيل اين نماد را به رنگ آبي بر روي پرچم خود نقش کرده است، اما فراموش نکنيم که اين نماد نه نماد اسرائيل است و نه حتي نماد يهوديت، نماد اصلي يهوديت شمعدان هفت شاخه اي است که خودشان آن را Menorah مي نامند
مثلث متساويالاضلاع نماد ارزشهاي برابر است و ماسونها آن را با نام ستاره داوود ميشناسند كه از جاي گرفتن يك مثلث متساويالاضلاع بر روي يك مثلث ديگر شكل ميگيرد. امروز آن را سمبل قوم يهود ميدانند كه بر پرچم اسرائيل نيز ديده ميشود. اما در حقيقت اصل آن مصري است. اولين بار شواليههاي معبد آن را در تزيين ديوار كليساها به كار بردند، چون آنها اولين كساني بودند كه در اورشليم به حقايق مهمي دربارة مسيحيت دست يافتند. بعد از ازميان رفتن معبديان اين نشان در كنيسهها به كار رفت. اما ما در فراماسونري بيشك با همان مفهوم كهن مصري از آن بهره ميگيريم و به اين صورت دو نيروي مهم را با هم تركيب ميكنيم. با پاك كردن قسمت بالا و پايين دو مثلث به علامت نادري ميرسيم كه آن را خوب ميشناسيد.
ستاره داوود ستاره 6 گوش منشكل از دو مثلث و در اصل دو هرم مي باشد. يكي با راس رو به بالا (سمبل قدرت مصريان) و ديگري هرم واژگون است كه با قدرت الهي، ظالمان سرنگون مي گردند.
در مورد زمان پيدايش آن اختلاف نظر وجود دارد، ستاره داوود را برخي سپر حضرت داوود مي دانند ولي برخي ديگر شكل گيري اين ستاره را از قرن 6 - 7 ميلادي ميدانند كه بر اساس عرفان يهود داراي ارزش هاي متفاوتي است

اين نماد مجموعه ي چهار سلاحي است كه در زمان Guru Gobind Singh (دهمين نسل از بنيانگذاران آيين سيك) مورد استفاده بوده
اين سلاح ها عبارتند از:
1.يك شمشير دولبه كه خاندا سيت ناميده مي شود در وسط
2.يك سلاح دايره اي به نام Chakkar چاكار در وسط
3.دو خنجر به نام kirpans كه در طرفين خاندا قرار گرفته اند و دسته هاي آنها به حالت ضربدر در پايين قرار دارد كه نماينده طبيعت دوگانه هستند و Miri و Piri نام دارند.
هر يك از اين سلاح ها به تنهايي معناي سمبليك دارند.شمشير وسط نماد دانش خداوند .چاكار به معناي يكتايي خداوند.Miri به معناي حاكميت سياسي و Piri به معناي حاكميت روحاني مي باشد.
اهميت خاندا در آيين سيك همانند صليب در مسيحيت و ستاره داود يهوديت است.
( به شباهت ظاهري اين علامت با نشان پرچم ايران نيز اشاره شده)

اين لفظ به معناى آمين براى هندوان بسيار تقدس دارد و از سويى اسم اعظم الهى به شمار مىرود و از اين نظر به اسم اعظم يهوه در دين يهود شباهت دارد.
اين هجا را Udgitha يا pranava mantra به معناي مانتراي اوليه مي نامند زيرا اين هجا در اول تمام مانتراها كه همان اذكار مقدس هندوان هستند آورده شده
در اوپانيشاد اين هجا به كرات مورد توجه قرار گرفته.
آيين رائيل يکي از آيين هاي مبتني بر UFO (بشقاب پرنده ها و موجودات فضايي) است که بر خلاف ديگر آيين هاي مشابه، خلقت را بر اساس مراجعه به کتب مقدس توضيح مي دهد. هسته مرکزي اعتقادي اين آيين اين است که عبارت "الوهيم" (Elohim) در کتاب مقدس يهود به جاي "خدا" بايد به "آناني که از آسمان آمده اند" ترجمه شود. بنا به اعتقاد اين گروه، الوهيم از سياره اي ديگر آمده اند و باعث ايجاد حيات بر روي زمين شده اند. آن ها اعتقادي به خدا ندارند و در عوض الوهيم (خالقان علمي ما) را مبداء حيات هوشمند در زمين مي دانند
نماد اوليه يک صليب شکسته محصور در ستاره داود بود. صليب شکسته هيچ ربطي به نازي ها نداشت بلکه به معناي قديمي شرقي خود، نشان دهنده حرکت چرخشي عالم وجود بود.
نماد فعلي رائيليان، همان ستاره داود است که يک کهکشان در حال چرخش را احاطه کرده است. اين نماد پس از اينکه نماد قبلي به خاطر مشابهتش با صليب شکسته براي يهودي ها خصمانه تشخيص داده شد، تغيير کرد.

ين و يانگ , معرف تائويسم و ديگر مکاتب رازورزانه چين:

آرم مرکز ريکي از جهاتي شبيه به سمبل آيين يهود يعني ستاره داوود هست (هم از لحاظ شکلي هم از لحاظ مفهومي)
مثلثي که راسش به سمت پايينه معرف خداست که به طرف انسان حرکت ميکنه
و مثلثي که راسش به طرف بالاست معرف انسانه که به طرف خدا حرکت ميکنه
مجموع اين دو مثلث بيانگر اتحاد خالق و مخلوق(خدا و انسان) هستند
فقط حيف که سمبل ستاره داوود با اون مفاهيم عميقي که داره تبديل به آرم اسرائيل و صهيونيزم شده
يه چيز جالب براي من شباهت بعضي واژه ها در زبان هاي مختلفه
مثلا کلمه الفبا =آلفابت(انگليسي)=الف بت(عبري) و اصلا خود حرف الف=آلفا(يوناني)....
پدر=فادر(انگليسي) =اب(عربي)=آب(عبري)
بن به معناي پسر(عبري)=ابن(عربي)
بنت به معناي دختر در دو زبان عبري و عربي مشترکند
عبووداه(عبري)=عبادت(عربي)
عاسور يا عاشور(عبري)=عشر(عربي -به معناي ده)
صديق(عبري)=صادق (عربي)
کفاره=کيپور
يوم به معناي روز واژه مشترک زبان عبري و عربي
اربع واژه مشترک هر دو زبان عبري و عربي به معناي چهار
آمين يا آمن به معناي اينچنين باد يا پذيرفته باد که واژه مشترکيه که مسلمانان-مسيحيان و يهودي ها ازش استفاده ميکنند
چند وقت پيش هم تو تلويزيون يه خانم سرخ پوست رو نشون ميداد که مسلمون شده بود و از شباهت اذکار اسلامي با ذکرها و عبارات مقدسي که از قديم مورد استفاده سرخ پوست ها بود صحبت ميکرد.
اين سمبل ها نشون ميدند که بيشتر يا شايد همه اديان تقريبا عرفان هاي مشابهي دارند
يه مسئله جالب ديگه به نظر من اينه که lotus هم به معناي نيلوفر آبي هست هم به معناي درخت سدره المنتهي
که اولي در آيين بوديسم تقدس داره و هاله بين ها معتقدند در بالاي هاله انسان يک گل نيلوفر بزرگ قرار داره و دومي(درخت سدر) هم در اسلام تقدس داره








وابسته




